سال ها رفته و باز تپش گرم ترین خاطره ها

سال ها رفته و باز
تپش گرم ترین خاطره ها
می فشارد دل خاموشم را
به تو می اندیشم
و به آن ثانیه هایی که گذشت
و به بی تابی قلبی که شکست
تو بیا باران باش
و بر این تازه گل خسته ببار
تو بیا آتش باش
تو بیا جاری باش
تو بیا باور کن
عشق هم حس غریب تپش آینه هاست
تو بیا آینه باش

vote →

می اندیشم... به نگاهی که در افق غروب کرد...

می اندیشم...
به نگاهی که در افق غروب کرد...
به صدایی که در گلو ماند...
و سکوتی که در عمق جانم نشست!!
و حالا آنقدر خسته ام که بی صدا و آرام آرام تحلیل میروم...
کاش میدانستی امشب همان گاهی ست که ذره ذره میشکنم از رنج هایی که بر سرم آوار میشود!!

vote →

لیوان ز لبت بوسه گرفت و من ز لیوان

لیوان ز لبت بوسه گرفت و من ز لیوان
دیدی ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان
یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم
انگار لب از چشمه ی مهتاب گرفتم
هرگز نتوانی تو زمن دور بمانی
چون عکس تو در سینه خود قاب گرفتم
ویرانه نه آن است که جمشید بنا ساخت
ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که با هر نگه تو
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت...
"هوشنگ ابتهاج"

vote →

از حادثه ترسند همه کاخ نشینان ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم

از حادثه ترسند همه کاخ نشینان ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم
ما چون زدری پای کشیدیم.................کشیدیم
امید ز هرکس که بریدیم ...........بریدیم
دل نیست کبوتر چو برخاست نشیند
از گوشه ی بامی پریدیم..............پریدیم
بودیم و کسی پاس نمیداشت
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم؟

vote →

هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم

هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسّرم که نجوشم
به‌هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوشِ جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نِشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
منِ رمیده‌دل آن به که در سماع نیایم
که گر ز پای درآیم به در بَرَند به دوشم
بیا به صلح من امروز و در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
مرا مگوی که "سعدی" طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن؟ چو پند می‌ننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

vote →