تو این روزهای سرد پاییزی

تو این روزهای سرد پاییزی
"قوری دلتون پر از چای خوشرنگ"
 طاقچه فکرتون پر از گلدونهای شمعدونی رنگارنگ.
و سبد دستاتون لبریز انارهای سرخ
و خرمالوهای نارنجی قشنگ ....
عطر نرگس شیراز دل آرای زندگیتون.
و ترنم باران برکت عمرتون....
یلدا مبارک

سه شنبه 1393/09/25

یه بار یه نفر اومد در خونمون واسه تبلیغ جارو برقی،

یه بار یه نفر اومد در خونمون واسه تبلیغ جارو برقی،
تا در رو باز کردم اومد داخل یه گونی پشکل ریخت رو قالی و گفت
اگه جارو برقی شرکت ما نتونست این پشکل ها رو جمع کنه
خودم حاضرم همشونو با سـس بخورم!!!!
پرسیدم سس قــرمــز یا سـفـیـد ؟
پرسید چرا اینو میگی؟؟؟؟
گفتم آحه 2 روزه برق خونه ی ما رفته!!!!

سه شنبه 1393/09/25

هـمسـايـمون اومـده خـونـمون مـيگه کـلنـگ داريـن؟

هـمسـايـمون اومـده خـونـمون مـيگه کـلنـگ داريـن؟
بـابـام مـنو نـشون مـيده مـيگه ايـنـاهـاش ايـنـو بـبـر حـکـم کـلـنگـو تـو خـونـه مـا داره :|
.
.
.
بـريـد کـنار مـهـر و مـحـبت مـيـپاشه رو سـر و صورتـتـون! :|

چهارشنبه 1393/09/19

دیشب از بابام پرسیدم چرا با شوهر خاله‌هام اینقد مشکل داری؟

دیشب از بابام پرسیدم چرا با شوهر خاله‌هام اینقد مشکل داری؟
گفت ببین پسرم باجناق مثل درخته کنار توالت میمونه
نه میشه از میوه‌اش استفاده کرد ونه از سایه اش!
خدا وکیلی تا به حال اینطوری قانع نشده بودم.

چهارشنبه 1393/09/19

گفتمش دل ميخري؟ پرسيد چند؟

گفتمش دل ميخري؟ پرسيد چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند، خنده كردو دل ز دستانم ربود، تا به خود باز آمدم او رفته بود، دل ز دستش روي خاك اوفتاده بود، جاي پايش روي دل جا مانده بود

چهارشنبه 1393/09/19

کاش دور و بر ما این همه دل‌بند نبود

کاش دور و بر ما این همه دل‌بند نبود
و دلم پیش کسی غیر خداوند نبود
••
آتشی بودی و هر وقت تو را می‌دیدم
مثل اسپند، دلم جای خودش بند نبود

مثل یک غنچه که از چیده شدن می‌ترسید
خیره بودم به تو و جرأت لبخند نبود

هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم
کم نشد فاصله؛ تقصیر تو هرچند نبود

شدم از «درس» گریزان و به «عشقت» مشغول
بین این دو چه کنم نقطه‌ی پیوند نبود

مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت
جای آن‌ها که به دنبال تو بودند نبود

بعد از آن هر که تو را دید، رقیبم شد و بعد
اتفاقی که رقم خورد، خوش‌آیند نبود

آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته!
کاش نقّاش تو این قدر هنرمند نبود

کاظم بهمنی

دوشنبه 1393/09/17

ﮔﯿﺴﻮاﻧﺖ زﯾﺮ ﺑﺎران ، ﻋﻄﺮ ﮔﻨﺪﻣﺰار ... ﻓﮑﺮش را ﺑﮑﻦ

ﮔﯿﺴﻮاﻧﺖ زﯾﺮ ﺑﺎران ، ﻋﻄﺮ ﮔﻨﺪﻣﺰار ... ﻓﮑﺮش را ﺑﮑﻦ
ﺑﺎ ﺗﻮ آدم ﻣﺴﺖ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺗﺎ ﺳﺤﺮ ﺑﯿﺪار ... ﻓﮑﺮش را ﺑﮑﻦ !
در ﺗﺮاس ﺧﺎﻧﻪ روﯾﺎرو ﺷﻮی ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺑﻌﺪ از ﺳﺎﻟﻬﺎ
ﺑﻮﺳﻪ و ﮔﺮﯾﻪ ، ﺷﮑﻮه ﻟﺤﻈﻪ ی دﯾﺪار ... ﻓﮑﺮش را ﺑﮑﻦ !
ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎ در ﻫﻢ ﮔﺮه ، ﻧﻮر ﻣﻼﯾﻢ ، اﺳﺘﮑﺎن ﻣﺸﺘﺮک
ﺧﻨﺪه ﺧﻨﺪه ﭘﺮ ﺷﻮد ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮد ﻫﺮﺑﺎر ... ﻓﮑﺮش را ﺑﮑﻦ !
ﺧﺎﻧﻪ ی ﺧﺸﺘﯽ ، ﻗﺪﯾﻤﯽ ، ﻗﻞ ﻗﻞ ﻗﻠﯿﺎن ، ﮔﺮاﻣﺎﻓﻮن ، ﻗﻤﺮ
ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ ﭘﺸﺘﯽ زده ﯾﺎر و ﺻﺪای ﺗﺎر ... ﻓﮑﺮش را ﺑﮑﻦ !
از ﺳﻤﺎور دﺳﺘﻬﺎﯾﺖ ﭼﺎی و از اﯾﻮان ﻟﺒﺎﻧﺖ ﻗﻨﺪ را ...
ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺳﯿﮕﺎر و ﻫﯽ ﺳﯿﮕﺎر و ﻫﯽ ﺳﯿﮕﺎر ... ﻓﮑﺮش را ﺑﮑﻦ !
اﺿﻄﺮاب زﻧﮓ ، رﻓﺘﻢ واﮐﻨﻢ در را ، ﮐﻪ ﭘﺮﺗﻢ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ
ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎ در ﺗﻮﻧﻠﯽ ﺑﺎرﯾﮏ و ﺳﺮد و ﺗﺎر ... ﻓﮑﺮش را ﺑﮑﻦ !
ﻧﺎﮔﻬﺎن دﯾﻮاﻧﻪ ﺧﺎﻧﻪ َو ...ــ ﭘﺮﺳﺘﺎری ﮐﻪ ﺷﮑﻞ ﺗﻮ ﻧﺒﻮد
ﻗﺮﺻﻬﺎ ﮔﻔﺘﻨﺪ : دﺳﺖ از ﺧﺎﻃﺮش ﺑﺮدار ! ﻓﮑﺮش را ﻧﮑﻦ !
ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﺳﻠﯿﻤﺎﻧﯽ

دوشنبه 1393/09/17

تلخ است، شیرین کن کمی طعم دهانم را

تلخ است، شیرین کن کمی طعم دهانم را
جای شراب از «بوسه» پر کن استکانم را

با موی تو هی در خیالم شعر می‌بافم
با روسری آجر نکن این قدر نانم را

«بوسیدمت، آتش گرفتم، مثل سیگاری...»
با دست خود بر باد دادم دودمانم را

ای هم‌کلاسی با تو بودن ارزشش را داشت
یک بار دیگر هم بیفتم امتحانم را

من دوست عقلم ولی هم‌دست دل هستم
هر جا بخواهی می‌کشانم کاروانم را

دوشنبه 1393/09/17

برکف گرفته جانم و جانانم آرزوست

برکف گرفته جانم و جانانم آرزوست
دل را ،به یار دادنِ چندانم آرزوست.
بغضم ،گرفت راه نَـفَس در فراقِ دوست
بارانِ ابرِ مانده به چشمانم آرزوست.
مهمان دیده ام شو و دیدار تازه کن
کان نکته های دلکشِ پنهانم آرزوست.
در کعبه و کنیسه و مسجد نیابمش
آن لامکانِ عرصه ی امکانم آرزوست.
منجی تویی و راهِ رهائی به گام تُـست
ای منتظر به ره که؛موسیِ عمرانم آرزوست .
بر من مپیچ ؛سلسله ی باورِ قدیم
اندیشه های تازه و عریانم آرزوست.
مردن به تنگنای غریبی نه کارِ ماست
منصور وار مرگِ به میدانم آرزوست .
خاموش و غمگنانه و پنهان نمی روَم
شیب و فرازِ رودِ خروشانم آرزوست .
دریاییم ، به ساحل غمگین مرا چه کار؟
موج بلند و پهنه ی توفانم آرزوست .

دوشنبه 1393/09/17

پسره پست گذاشته بود که بین آیفون 6 و نوت 4 کدوم رو بگیرم ؟؟؟

پسره پست گذاشته بود که بین آیفون 6 و نوت 4 کدوم رو بگیرم ؟؟؟ . . . . . دختره کامنت گذاشته بود ،هیچکدوم خوب نیستن ، به دردت نمیخورن که. بیا من رو بگییییییر، آشپزی بلدم ، نون هم میگیرم ، آشغالا رو هم دم در میزارم ، کنترل تلوزیون هم دست خودت باشه ،هر چی تو بگی خوبه؟؟؟؟؟؟

سه شنبه 1393/09/11

استادم گفت : زندگي را تعريف كن…

استادم گفت : زندگي را تعريف كن…
گفتم..زندگي تعريف كردني نيست…
ناراحت شد و نمره ام را صفر داد…
سالها بعد كه او را ديدم كه پير شده بود و عصا به دست راه مي رفت …
جلو رفتم و گفتم : زندگي را تعريف كن
ارام خنديد و گفت نمره ات بيست…زندگي را بايد زيست!!!…
گفتم اون موقع باید بیست میدادی مشروط نشم.یه لگد زدم انداختمش تو جوب فرار کردم....😄😄😄😄😄

سه شنبه 1393/09/11

اموزش ....

اموزش باردار شدن ..
.
.
.
.
خودتون رو به یه پارچه پشمی یا پتو پشمی بمالین
باردار میشین
بعد دستتونو بزنین به دست یکی تا طرفو برق بگیره .
سوالی داشتین در خدمتم

توسط:محتشم
shanepesar.blogfa.com

جمعه 1393/09/07

خورشید را می دزدم فقط برای تو ! می گذارم توی جیبم

خورشید را می دزدم
فقط برای تو !
می گذارم توی جیبم
تا فردا بزنم به موهایت
فردا به تو می گویم چقدر دوست دارم !
فردا تو می فهمی .
فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت , می دانم !
آخ .. فردا !
راستی چرا فردا نمی شود ؟
این شب چقدر طول کشیده ..
چرا آفتاب نمی شود ؟
یکی نیست بگوید آفتاب کدام گوری رفته ؟

جمعه 1393/09/07

2روز پیش رفتم طباخی یه 2 تا مغز خوردم

2روز پیش رفتم طباخی یه 2 تا مغز خوردم خیلی سر حال شدم دیروز هم رفتم 2 تا مغز دیگه خوردم انقدر انرژیم زیاد شد رفتم به مامانم گفتم من میخوام زن بگیرم طفلی انقدر خوشحال شد شبش رفته بود تو درو همسایه داشت دنبال یه دختر واسه من میگشت...خلاصه امروز صبح هم گفتم برم 2تا مغز دیگه بخورم رسیدم دم طباخی دیدم پلمپ شده یه پارچه زدن به علت فروش کله پاچه خر تا اطلاع ثانوی پلمپ است.....فهمیدم مغز خر خورده بودم میخواستم زن بگیرم به خودم اومدم . :-D

جمعه 1393/09/07

جوک و اس ام اس جدید باعث ترویج طنز و شادی و تفریح سالم در جامعه می شود